کنترل دیگران چه تاثیری به روابطمان میگدارد؟بخش سوم

کنترل دیگران چه تاثیری به روابطمان میگدارد؟بخش سوم

 تاثیر بر کنتل22

کنترل دیگران چه تاثیری به روابطمان میگدارد؟بخش سوم

جنگ و ستیز متقابل
بسیاری از زندگی های زناشویی با همین «وابستگی های عاطفی» شکل می گیرند ولی وقتی افراد وارد زندگی مشترک شوند در می یابند که رفتارهای طرف مقابل قابل تحمل نیست و جنگ و ستیز و مخالفت های دوطرفه آغاز می شود که همین موضوع مهم ترین عامل تخریب زندگی زناشویی است. اما برای پیشگیری از چنین اتفاقاتی چه کار می توان کرد. نکته مهم این است که تکلیفشان را با خودشان مشخص کنند و از خودشان بپرسند من از بودن در این رابطه چه می خواهم و درواقع اولویت های من در این رابطه چیست؟

بازنگری و توجه بیشتر
برای کسب موفقیت و حفظ رابطه باید خود را بازنگری کنیم و ببینیم رفتارهای ما تا چه حد باعث تضعیف یا تخریب رابطه خواهدشد. و این موضوع مستلزم «خودآگاهی» بیشتر هر دو طرف است. هنگام ارزیابی نیز بیشترین توجه مان بر خواسته خودمان است نه بر رفتارمان. یعنی به جای این که به پیامدهای رفتارمان فکر کنیم فقط به خواسته خود متمرکز می شویم. مثلا وقتی مشغول تماشای تلویزیون هستیم و فرزندمان می خواهد با ما حرف بزند در آن لحظه تمام تمرکز ما بر تماشای تلویزیون است و ممکن است نتوانیم رفتار مناسبی با فرزندمان داشته باشیم. بسیاری از مواقع، همسران هم از رفتارهای ناپسندی که با یکدیگر دارند،  پشیمان می شوند. هر کس رفتار نادرستی دارد باید دلیل رفتارهای اشتباه او را پیدا کنیم و ببینیم چرا این گونه عمل می کند. گاهی ما در زندگی مشترک خواسته هایی داریم که چون به آن ها نمی رسیم به شکل اعتراضی دست به انجام اشتباهات زیادی می زنیم.

چرا بدرفتاری می کنیم؟!
در زندگی مشترک وقتی کسی بدرفتاری می کند مثلا دست به خیانت، پرخاشگری یا تنبلی می زند به این دلیل است که راه دیگری برای رفع نیازهایش پیدا نکرده است. مثلا در بسیاری از خیانت های زناشویی، همسر طرف مقابل نمی داند چه اشتباهاتی داشته است. بعضی افراد اصلا هیچ توجهی به همسرشان ندارند و قلب رابطه سال هاست که از تپش افتاده؛ ولی آن ها هیچ توجهی به آن ندارند. بنابراین باید منتظر هر نوع شکستی در رابطه خود باشند. درواقع کسی که در ارتباط به آنچه می خواهد نمی رسد بیکار نمی نشیند و به گونه ای اعتراض خود را به طرف مقابل می رساند.

در زندگی مشترک اگر یک نفر دچار افسردگی، بدقلقی یا پرخاشگری باشد، حتما راه ارضای نیازهایش بسته شده است. اما بعضی افراد هم «مسئولیت گریز» هستند و نمی توانند مسئولیت های خود را برعهده بگیرند. در این حالت باید با این شخص مذاکره کرد یا از مشاور کمک گرفت. مثلا اگر کسی تنوع طلب است باید دید کجا آزادی عمل نداشته که حالا می خواهد آن را تجربه کند. ولی اگر حاضر به گفت و گو نباشد، پای میز مذاکره هم حاضر نشود و فقط خودش را توجیه کند، طرف مقابل باید خودش تعیین کند که می خواهد چه تصمیمی بگیرد.

اگر نتواند هزینه جدایی را بپذیرد برای این که سلامت روانش آسیب نبیند باید میزان «پذیرش» بیشتری داشته باشد و بپذیرد که خودش به هر دلیلی تصمیم گرفته با همسری بی مسئولیت و خیانتکار زندگی کند ولی چون نمی تواند هزینه و سختی ها و درد جدایی از او را بپذیرد باید شرایط موجود را برای خود تسهیل کند. اگر زندگی مشترک را شبیه یک قلب در نظر بگیریم، نیمی از آن متعلق به مرد است و نیمی دیگر متعلق به زن. بنابراین وقتی هر کدام از زوجین دنبال این باشند که به حق و حقوق و خواسته های خود برسند مثل این است که بخواهند قلب زندگی مشترک را به سمت خود بکشند؛ پس رابطه بیشتر تخریب خواهدشد و قلب زندگی مشترک هم زودتر از نفس می افتد.

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 + 1 =

محصولی اضافه نشده است